نام ترانه:فریاد
شاعر:امیرهوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)
آهنگساز:شکیلا
تنظیم کننده: علیرضا توانگر
آلبوم:شعله ی بیدار(2008/1386)
فریــاد که از عمر جهـــان هر نفسی رفت
دیدیم کـــزین جمــع پراکــنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
از پیش و پس قافلـــه ی عمـــر میندیش
گه پیش روی پی شد و گه باز پسی رفت
رفتی و فـــرامـــوش شدی از دل دنـــیا
چون نالـــه مرغی که ز یاد قفسی رفت
رفتی و غم آمد به سر جــای تو ای داد
بیـــداد گـــری آمد و فریــــاد رسی رفت
این عمر سبک سایه ما بسته به آهیست
دودی ز سر شمـــع پریــد و نفسی رفت
ترانه های شکیلا همیشه برام یک معنا و مفهوم دیگه داشته که جدا از ترانه های سایر خوانندگان بوده.چون علاوه بر کلام و ملودی متفاوت اونا شخصیتی که پشت این صدا هم قرار داشته با بقیه فرق داشته.
ترانه هایی که باید به دقت گوش داد و در پیام و معناشون تامل کرد.یکی از اون ترانه ها همین آهنگ فریاد است که بر روی شعری به نام رحیل از هوشنگ ابتهاج ساخته شده.
ترانه ای عارفانه که به زیبایی یکی از واقعیات زندگی بشری رو به تصویر کشیده؛مرگ که بازگشت هرکسی به سوی معبود خویش هست و گریزی از اون نیست.
این ترانه از همه لحاظ شعری ملودی و تنظیم بسیار قوی کار شده و نیازی به تعریف من نیست.
نتایج نظر سنجی هم نشون میده که چقدر خوب تونسته تاثیر خودش رو نسبت به سایر ترانه های آلبوم شعله ی بیدار روی شنونده بر جای بذاره.
وقتی برای اولین بار این آهنگو شنیدم اونقدر به دلم نشست و به فکر فرو رفتم که شاید 10 مرتبه بیشتر تکرار ترک رو گذاشتم.ولی هر بار که گوش می دادم نه تنها احساس یکنواختی نمی کردم بلکه با هر بار شنیدنش پنجره تازه ای از معرفت به روم باز میشد.
تا قبل از شنیدن این آهنگ حقیقت مرگ و ترس از اون برام خیلی آزاردهنده بود ! اما با شنیدن این کار عارفانه نگاهم نسبت به زندگی و این دنیای فانی تغییر کرد و خیلی راحت پذیرفتم که مرگ حقه و نباید از اون واهمه ای داشت.
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
به نظر من محاله کسی بتونه بدون تجربه ی عمیق معنوی اینچنین عارفانه و با سوز و گداز بخونه.شاید به نظر عوام سبک شکیلا یک سبک بدیع و متفاوت از دیگران باشه که با یک دید سطحی و گذرا به این ترانه ها نگاه می کنند اما این نوع ترانه ها برآمده از یک دل اهوراییه. شکیلا جان برای دل خودش می خونه ؛ برای اون روح پاک و زلالش که با چیزی جز عشق به حضرت حق ارضا نمیشه.
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
بله باید عاشق باشی و سوخته دل تا بدونی شکیلا چی می خونه و برای چه چیزی .کسی که در این حلقه نیست نمی دونه که چرا شکیلا اینگونه زیبا و ملکوتی می خونه.
بدون تردید این صدای ملکوتی،این دل عاشق و عارف همه و همه از الطاف خداست به شکیلا که شایستگی این نعمتا رو داشته و اونا رو در مسیر حق به کار گرفته تا تونسته به این جایگاه و درجات والا برسه.
همون چیزی که در آهنگ ای عشق شکیلا به زیبایی نمود پیدا کرده
این توش و توان از توست
این شوق نهان از توست
ای عشق اهورایی آواز و فغان از توست
در هر دل زیبایی آثار و نشان از توست
از ابتدای فعالیت هنری شکیلا جان این قبیل از ترانه ها نقش پر رنگی رو داشتند.ترانه هایی عمیق و جاودانه که خیلی سخت میتوان در آثار دیگر خوانندگان خارج از کشور پیدا کرد و به جرات میتوان گفت تنها در آثار یک خواننده متشخص، عارف صفت و برتر به نام شکیلا به چشم میخوره.
هیچ گاه ترانه های عامه پسند و بی ارزش و یا حتی کم ارزش جایگاهی رو در بین آثار شکیلا نداشته و این نشون میده که شکیلا یک هنرمند والاست که متفاوت فکر میکنه.امیدوارم همچنان شاهد این گونه ترانه های برجسته از شکیلا جان باشیم که
از صدای سخن عشق و عرفان ندیدم خوشتر!
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
مطمئن هستم که همه دوستداران شکیلا ترانه فریاد رو در آرشیو خودشون دارند.برای آندسته از عزیزانی که از وب بازدید می کنند و این اهنگو ندارند ،موزیک و موزیک ویدئوی این اثر رو در ادامه مطلب میذارم تا دانلود کنند بشنوند و این شور و حسو حال رو بهتر درک کنند.همچنین متن کامل شعری ترانه رو در ادامه مطلب می تونید مطالعه نمایید.
روی ادامه مطلب کلیک کنید

نام ترانه:فریاد
شاعر:امیرهوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)
آهنگساز:شکیلا
تنظیم کننده: علیرضا توانگر
آلبوم:شعله ی بیدار(2008/1386)
فریــاد که از عمر جهـــان هر نفسی رفت
دیدیم کـــزین جمــع پراکــنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
آن طفل که چون پیر از این قافله در ماند
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت
از پیش و پس قافلـــه ی عمـــر میندیش
گه پیش روی پی شد و گه باز پسی رفت
ما همچــو خسی بر سر دریــای وجودیم
دریاست چه سنجدکه براین موج خسی رفت
رفتی و فـــرامـــوش شدی از دل دنـــیا
چون نالـــه مرغی که ز یاد قفسی رفت
رفتی و غم آمد به سر جــای تو ای داد
بیـــداد گـــری آمد و فریــــاد رسی رفت
این عمر سبک سایه ما بسته به آهیست
دودی ز سر شمـــع پریــد و نفسی رفت






